نمیدانی که من تا کنون هرگز گمان نکرده ام هیچ کس درست تر و حتی شادمانه تر از من در دنیا زندگی کرده باشد و این عقیده راسخی که من به قدر و بهای خویشتن داشته ام از آنجا برخاسته است که واقفانه یقین داشتم بر این که وظایف و تکالیف خود را هم نسبت به آلهه و هم نسبت به مردم به خوبی انجام داده ام و همیشه نیز دیده ام کسانی که با من معاشرت داشته اند در حق من همین گمان را برده اند و همین اندیشه را داشته اند .
( دکتر عبدالحسین زرینکوب – دفتر ایام – دفاع سقراط ، دفاع از انسان )
اولندش سلام ، حالتون چطوره ؟ خوبی بابا ؟
دومندش یکی از برویچه های اهل دل روزگار که چندی پیش مشروبات الکلی بیش از حد مصرف نموده بود و با اتومبیل زانتیای یک اسنان فلک زده با سرعت 140 کیلوتر در ساعت در گردنه هایی وحشتناک رانندگی کرده بود ، دیشب از ما پرسد : فلانی مگر تو عاشق شده ای ؟ بنده ی حقیر هم در جواب وی گفتم : معلوم نیست شاید همین روزها بشوم ! وی پس از شنیدن این جمله به شختی گیر داد که آن انسان نگون بخت کیست ، که دیوانه ای چون تو عاشقش میشود و باید حق معشوقی را بجای آورد و من هم گفتم وبلاگ فردا را بخوان !
و اکنون جواب وی : آن انسان نگون بخت شاید خود تو باشی !!! شاید هم خود تو باشی و شاید تو باشی و حتما تو هستی و اگر هم نخواستی به تنهایی ادامه خواهیم داد .....
سومندش دکتر پدرام ، دوست _ دوست داشتنی بنده _ زمانی که دید من به شدت از سوی شما ها مورد پرتاب گوجه فرنگی و لنگه کفش قرار گرفته ام ، مطلبی نوشت که در پایین می آید وی امید وار بود که با این مطلب مشتی در دهان استعمار و استعمار گران کوبیده باشد و موتورهای جستجوگر در فیلتر اخلاقی خود ما را لعن نفرین نکنند ، ومن حقیر بدون هیچ گونه حرف اضافی مطلب را تقدیم میکنم :
گي هاي جهان متحد خواهند شد
گي ها راز خلقت را با خود دارند پس بر جهان حکم خواهند راند.
اگر انديشه ي همجنس خواهي نبود فلسفه متولد نمي شد... زيرا زن وانديشه دشمن يکديگرند.....اروس را فرا يادآوريد دوستان..او کيست؟ ايا ايزدپسر الهام بخش انديشه ي سقراط وافلاطون نيست؟ ايا انديشه ي سترگ پهلوي در پرتو اشراقات مغبچگان نبوده است...تاريخ تصوف را تورق کنيد و بنگريد که سينه سوختگان طريقت زيبايي پس از عمري دانش آموزي و رندي به فروغ پسري از تبارآتش جان باختند..ببينيد که چگونه شيخ ازمايشگاه بوعلي سينا از تفسير انچه مي بيند عاجز مي ماند .. درويشي پسري را مي گويد چه کنم تا به من بنگري .پسر مي گويد بمير تا به تو بنگرم و درويش در برابر ديدگان شيخ جان تسليم مي کند و شيخ چون اساتيد محترم دانشگاه در گل مي ماند .
در جهان امروز انانکه نا بغه خوانده مي شوند اغلب همجنس دوست بود ه اند وسخن فرجامين اينکه بر جهان آينده ما حکومت خواهيم کرد واز زن و ابليس نشاني نخواهد ماند وآن هنگام خدا مرد خواهد بود.
بگذار تا بگويم نبرد تاريخي خير و شر با پيروزي همجنس خواهان پايان خواهد يافت مي دانم بر اين گفته ها خنده خواهيد زد اما بدانيد که افول يونان به دليل افول زيباشناسي آن بود که بردگان وزنان نابودش کردند.
دکتر پدرام رضوی
به قول اوشو برکت باشد
تنها

این حقیر نابغه ی عظیم الشاء ن گمنامی هستم که بعدها دنیا قدرم را خواهد شناخت و مجسمه ام را خواهند ریخت و برای فقدانم آب پیاز توی چشمشان خواهند چکانید " ننه من غریبم " راه میاندازند و روی قبرم گل لاله عباسی نثار خواهند کرد . ( صادق هدایت – توپ مرواری )
امروز میخوام به حرفهایی که خیلی از دوستان میگن جواب بدم :
1- همینجور کم هستیم امثال تو کمترمون میکنه....بعدم میگی مردم به من چه ربطی دارن؟ (
ببین دوست من اولا که ما زیاد نشدیم که بخواهیم کم بشیم ! ما اینگونه زاده شده ایم همانگونه که ماهان عزیز در اقیانوس شک خود گفته : همجنسگرایی ؛ گناهی که با ما متولد شد با ما نیز میمیرد . در مورد قسمت دوم حرفات باید بگم که مردم باید توسط جامعه شناسان و جامعه عوض شوند نه توسط دفترچه خاطرات شخصی من ! به نظر تو یک جامعه شناس که بسیار هم در کارش خبره است در دفترچه خاطراتش چه مینویسد ؟ نقد اجتماعی ؟؟؟؟؟؟!!!! تا چه رسد به من نوعی که در اندازه نقد های اجتماعی نیستم ....
در ضمن هیچ وبلاگی تا کنون به اندازه وبلاگ من مورد تبریک و لعن و نفرین و تکفیر شما قرار نگرفته و به این خاطر شما را سپاس گذارم .
2 - خیلی جالبه مگه صادق هدایت چه سرانجامی داشت که تو اینطوری سینه سبر می کنی و خودت رو مثل اون می دونی ( ماهان )
دوست عزیز ، من در این اندازه ها نیستم که بخوام به درجات هدایت برسم ، در ضمن اگر زندگینامه هدایت رو بخونی و ببینی که چه سرانجامی داشته اون تفکر ناب ، برات یه افتخار میشه مثل اون شدن ، سرانجام هدایت هم مثل سرانجامی هست که منتظر خیلی از ماهاست !!!میگی نه نگاه کن ! من که میدونم از جمع ما گی ها که به دنیای مجازی پا گذاشتیم هیچ یک به سرانجام هدایت دچا نمیشیم اما هستن کسایی که مجبورن به سرنوشت هدایت دچار بشن ، چون هدایت هم مثل ما و خیلی دیگر از اندیشمندان یک همجنسگرا بوده ! به قول دکتر پدرام من مرده و تو زنده ، خودت قضاوت کن ....
3- جناب رها من تمام حرفهایم را به شما گفته ام و در خواست شما شدنی نیست ! ! ! حال اگر شما فکر میکنید بچه بازی است ایرادی ندارد ، من از شما هم تشکر میکنم ، من برای خودم دلایلی شخصی دارم ، که میدانم نمیتوانم با شما هیچگونه رابطه ی دوستی داشته باشم چه برسد به . . .
تنها

سهم پدرام از تمام دنیا یک دریچه مجازی بود که تنها آمد و آن را از او گرفت و پدرام نیز تنها شد .
( دکتر پدرام رضوی )
اینجانب در ادامه راه گسترش فرهنگ تنها سازی و تنها دوستی و تنها پرستی در راستای برنامه سوم حماقت خویش موفق به تنها نمودن دکتر پدرام گردیدم !
بنده این کار را با تعریف یک صفحه از زندکی حماقت بار و منحوس خود به مرحله اجرا در آوردم و از بابت آن هم بسیار خجل هستم .... در این میان آقایی که تا چندی پیش با نام رها در کانت ها نظر میداد با نام رضا کامنت میدهد ! و از بنده تقاضای رها شدن از تنهایی میکند ، ای آقا ما نمیتوانیم با شما دوستی نماییم ، ما برای خود 1000 مشکل منحوس داریم و حوصله مشکلات جدید را نداریم ..... در ضمن در این میان خبر دار شدیم که بابک عزیز احتمالا تا چندی دیگر از دیار خود رها میشود و به نزدیکی ما می آید ، و این اتفاق خجسته را ما دیشب در حضور خود اهورا مزدا جشن گرفتیم ، بیت :
امشب ز شراب َ شهر َ یاران، مستم
با یار نشستم و به او، دل بستم
ای! می! تو گواه باش که من از دل و جان
از شوق وصال َ رخ َ یار سر مستم
در ضمن به اطلاع میرسانم که در صورت حضور بابک عزیز در دایره حکومتی اینجانب ، بنده به همت اهورا مزدا ، بابک را تنها نخواهم گذاشت و این سخن بنده چون تعهدی پایدار است و این پست تعهد نامه محسوب میشود و قابل ارائه به عموم است ! در این فضای مجازی ما وبلاگی داشتیم با نام : این بود سزای عاشقی ؟ که کار خود خاتمه داد و در انتهای کارش گفت : تمام شد .... همین .... ولی ما از آنجا که چشم بصیرت داریم متوجه شدیم که او تنها این جمله را ننوشته است بلکه زیر این جملات به خط کوفی مرقوم نموده : هرکس هم به این وبلاگ لینک داده یا سر میزده آلت تناسلی الاغ میباشد .
در راستای طرح تنها سازی و موفقیت ملی این حقیر به اطلاع میرسانم که دکتر پدرام بعد از شنیدن داستان 6 ماه از 18 سال زندگی بنده اقدام به حذف بلاگ خویش نموده ، که باید در آن راستا تفکر بیشتری مینمود ، اما از آنجه که بنده انسانی بسیار مهربان هستم به اطلاع آن جانب میرسانم که هر گونه سنگ نبشته یا کاغذ نبشته یا نبشته به خط میخی یا نوشته های فارسی سره خویش را به ایمیل بنده ارسال نماید تا با نام وی در بلاگ تنهایی قرار دهم در ضمن اگر وی میخواهد به اطلاع بنده برساند تا وی را به سمت یکی از نویسندگان وبلاگ انتخاب کنم و او هم عضوی از اعضا و جوارح مجازی بنده گردد .
در انتها یکی از دوستان ناب بنده از من تقاضا نمود که زین پس امیدوارانه تر بنویسم ، امیدوارم به وی بر نخورد ، اما من حقیر در جواب ایشان این جمله را میگویم :
من فقط برای سایه خودم مینویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است ، باید خودم را بهش معرفی کنم .
( صادق هدایت – بوف کور )
تنها

از اعماق سرگردانی یک روح سرگردان ، که فریاد انسانی او را در پهنای یک ظلمت خفه کننده ، دست و پا بسته ، محکوم است و اسیر ، با تو حرف میزنم . ( نامه های سرگردان _ کارو )
پرده بالا میرود :
یک سالن ورزشی پر از وسایل و پر از آدم در حال ورزش ... موزیک ملایمی پخش میشود !
مربی باشگاه در حال صحبت با یکی از شاگردانش است که نام آن شاگرد تنها است .....
تنها : من خبر دارم ! قراره 5 تیم برای این مسابقه بیان ....
مربی : از کجا میدونی ؟
تنها : اون پسره که تو اون یکی باشگاه کار میکنه بهم گفت ..
مربی : درست ، امیدوارم مسابقه خوبی باشه !
( مربی میرود – و پسرکی که در همان اطراف مشغول گوش کردن حرف تنها و مربی بود به پیش تنها میاد )
پسرک : تو فلانی رو کجا دیدی ؟
تنها : امروز تلفنی باهاش صحبت کردم . چطور مگه ؟
پسرک ( با فریاد ) : گفتم شاید تازگی عاشق اون شده باشی ، من تو رو خوب میشناسم اگه ولت کنن به کل مردم این شهر ک...ن میدی !
( در این هنگام تمام باشگاه به سمت آن دو بر میگردند حتی مربی باشگاه که از دوستان صمیمی پدر تنهاست به مناظره مینشیند و توی دلش میگوید: پسر فلانی هم ک...نی بود!!! و تنها که پیش از این نیز تنها بود احساس خورد شده گی میکند ، تو دلش تمام جهان را لعنت میکند ! پشت به جمع می ایستد ، و آرزوی مرگ میکند ، ولوله ای در باشگاه به راه میافتد ، همه او را و تمام خانواده اش را میشناسند ، احساس بی آبرویی میکند و بغضش منفجر میشود ، با هق و هق گریه از باشگاه بیرون می آید و توی دلش خودش را نفرین میکند و با خود میگوید : این هم سزای وفاداری ، بدبخت تر از من نیست، کاش یک مرد پیدا میشد و من رو نجات میداد ، همین روزها این زندگی نکبت بار رو تموم میکنم!!! و با تمام وجود آرزوی مرگ میکند ، یه خانه میرود و محکوم به سکوت است . )
پرده می افتد
تمام
حالا میدانم که خدا با یک زهر مار دیگری در ستمگری بی پایان خودش دو دسته مخلوق آفریده : خوشبخت و بد بخت . از اولیها پشتیبانی میکند و بر آزار و شکنجه دسته دوم به دست خودشان میافزاید . حالا باور میکنم که یک قوای درنده و پستی ، یک فرشته بدبختی با بعضی ها هست .... ( صادق هدایت _ زنده به گور )
تنها

" بیماری روانی و ذهنی وجود ندارد ، زیرا خود ذهن یک بیماری است . ذهن هرگز نمیتواند سالم باشد ."
( الماس های آگاهی – اوشو )
1
- بابا نخواستیم ! تحصیلات نمیخوایم ، تو جایی که مثل بقالی میمونه نمیشه درس خوند ! اصلا من از همون اول از درس بدم می اومد ! برا چی درس بخونم ؟
- بیجا کردی ! میری درس می خونی صدات هم در نمیاد ....
- باشه میرم درس میخونم ، ولی کار رو باید بی خیال بشی !
- نه آقا ، کم زر اضافی بزن ! هر شب میری باشگاه که چی بشه ؟ از این به بعد میری دانشگاه بعدش بر میگردی در مغازه ! حالیته ؟
- همین الان ، حتما ! مغز خر خوردم مگه ؟ اصلا حالا که اینجور شد این ترم تمام درس ها رو می افتم و از شر دانشگاه راحت میشم !
- گ..... خوردی بیجا کردی ، تو اگه آدم بودی ......
میرم تو اتاقم ، پتو رو میکشم رو سرم و بغض میگیرم !
2
صبح زود بازم بالا سرم ایستاده ، پاشو لنگ ظهره مگه نمیری در مغازه !
یه نگاهی به ساعت می اندازم ! لعنتت کنن ساعت تازه 7 صبحه ! از جا پا میشم و میرم سر میز صبحانه !
- اصلا این چک آخری که برگشت خورد تقصیر این گوساله ست . میگیره تا لنگ ظهر میخوابه ، خوب چک باید برگ بخوره !
- میزاری صبحونه کوفت کنیم یا ول کنم برم ؟
- ول کن برو ، وایسا در اون خراب شده !
.....
3
توی خیابون کنار بچه ها وایسادم ، همه دارن میگن و میخندن ، خوب منم مجبورم که بخندم ! اما توی دلم یه بغضه یه بغض که تو دل هممون هست !
یاد حرف هرمزد می افتم :
شاید مرا سرزنش کنید اما
ای کاش اصلا پدر نداشتم ...
4
- چته ؟ چرا گریه میکنی ؟
- ول کن ! یاد بابا بزرگم افتادم !
- از در مغازه میام بیرون ! سریع یه ماشین میگیرم ، میرم خونه !
میرم تو اتاقم ، پتو رو میکشم رو سرم و بغض میگیرم !
" باری چه میشود کرد ؟ سرنوشت پر زور تر از من است "
( صادق هدایت – زنده به گور )

گر بدین سان باید زیست ، باید پست
من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج کوچه بن بست .....
( احمد شاملو _ هوای تازه )
منطق حکم میکنه که ول کنی بری ، برای چی دیگه اونجا موندی ؟؟ به جون خودم جای خوبی نیست اون دیاری که تو در اون زندگی می کنی ! این رو من نمیگم 70 میلیون ایرانی میگن ! این رو بدون موندن تو پیش خانواده تنها باعث خرد تر شدن شخصیت تو میشه فقط خودتو پیر میکنی ، دست بکش !
خانواه میخوای چه کار ؟ فرض کن از اول پدر نداشتی ! ول کن برو ! من که خودم این جور تصمیمی در سر دارم آخه به این نتیجه رسیدم ، که ماها اصلا نیازی به پدر نداریم و مادر رو هم نمیتونیم به زندگیمون راه بدیم ، حالا تو فرض کن اصلا نه پدر داری نه مادر ! و این رو بدون درد تو ، فقط مرتبط به تو نیست ! همه ماها اینطوریم ! این یک حرف جدی است ! ما نیازی به هیچ کس نداریم ،ما انسان های بزرگی هستیم ! کنار اومدن با حقیقت همیشه بزرگی میخواد ! ایران جاهای خوبی داره ، دل بکن از این دیار ! حتی دیار ما هم جای بهتری هست برای تو و قلب من در اینجا همیشه برای تو می زنه ! باور کن من هم مدتی در شرایط بدی که تو قرار گرفتی ، قرار داشتم ! و حتی دست به خودکشی زدم ! و مثل تو بدشانسی اوردم ! با این تفاوت که الان خیلی ها حقیقت وجودی من رو میدونن ، چه دوستان واقعی ، چه دوستان مجازی !
باور کن اگه به حرفام عمل کنی ضرر نمیکنی ! مطمئن باش ! به من اعتماد کن ! ! !
" پسران همجنسگرا ، پسرانی مادر مرده اند . چرا که در تمام زندگیشان باید به مادر خود دروغ بگویند "
( مارسل پروست – در جستجوی زمان از دست رفته )
تنها

" براي کشف اقيانوس هاي جديد ، بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد اين جهان ، جهان تغيير است نه تقدير .... " لئو تولستوي
آقا معذرت میخوام ! اما قبول کنید که من مقصر 100 در 100 نبودم ، باور کن با تو کار واجبی داشتم، آنقدر واجب که اگر خودم نمیتونستم از زیر بار مشکلی که دارم در بیام شاید الان مثل تو من هم خودکشی کرده بودم ! باور کنید ، به جون مادرم قسم راست میگم ! من از کجا میدونستم که تو نیستی ، اگر یک بار دیگه مطلب رو بخونی میبینی که من این جریان رو نوشتم چون باور کنی که من باهات کار واجبی داشتم ، و چون فکر میکردم خودت اونور خط نشستی اعصابم داغون شد ، ولی با این حال به جان مادرم به خدا به تمام مقدسات عالم قسم شب یکی از اون جریانی که خودت میدونی عذاب میکشیدم و یکی از این که نکنه واقعا تو خودکشی کرده باشی ! اما صبح که بلند شدم و دیدم آفلاین اومده که وبلاگت آپدیت شده کلی ناراحت شدم ، آخه میدونی اون بابایی که وبلاگ رو برات آپدیت کرده بود ، آفلاینی که برام گذاشته بود دقیقا مثل آفلاینی بود که تو همیشته میفرستادی ! حتی فاصله ها رو هم رعایت کرده بود ! ! ! و این باعث شد که من فکر کنم که خود تو بودی که دیشب من رو سر کار گذاشتی ! حتی من به خود اونی که با من چت میکرد گفتم اگر راست میگی من به بابک شمار تلفن دادم بهش بگو با من تماس بگیره و اون گفت باشه بهش میگم و هیچ تماسی ندیدم ! ! و همه این ها دست به دست هم دادند تا من فکر کنم تو من رو سر کار گذاشتی !
این رو هم بدون که اگر من به مشکلات بر خوردم تنها و تنها از تو کمک میخواستم و اون شب هرچه به اون بابا التماس کردم که تو رو خدا اذیت نکن میگفت من ... نیستم و مثل روانشناسا میخواست دلایل خود کشی تو رو بدونه ! اصلا چرا من میگم برو از خودش بپرس اون شب چی بین ما رد و بدل شده مطمئنم به من حق خواهی داد !!
در ضمن می خوام از دوستان خوبم که من باعث ناراحتی اونها شدم معذرت بخوام :
امیر جان و حمید جان واقعا معذرت میخوام !!! باور کنید که فکر کردم خودش بوده که منو سر کار گذاشته و هدف من از این متن یک شوخی بود در جواب شوخی که فکر میکردم با من شده ! معذرت میخوام بابت بی مزه بودن طنزم !!!
واقعا معذرت خواهی شهامت میخواد ! ! !
تنها

در رختخوابم میغلتم ، یادداشت های خاطره ام را بهم میزنم ، اندیشه های پریشان و دیوانه مغزم را فشار میدهد ، پشت سرم درد میگیرد ، تیر میکشد ، شقیقه هایم داغ شده ، بخودم می پیچم . لحاف را جلو چشمم نگه میدارم ، فکر میکنم ، خسته شدم ، خوب بود میتوانستم کاسه سر خود را باز بکنم و همه این توده نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در بیاورم بیاندازم دور ، بیاندارم جلو سگ . ( صادق هدایت – زنده به گور )
این یک مرض هست که ما داریم اون هم سر کار گذاشتن این و اونه :
سکانس اول =
_ اون خود کشی کرده !
_ من که میدونم تو خود .... هستی ! چرا دروغ میگی !
_ اون 18 ساعته که از رختخواب بیرون نیومده و من فکر میکنم خودکشی کرده ، البته نا موفق .
_ ..... کمتر اذیت کن من کار مهمی با تو دارم .
_ من .... نیستم اون خود کشی کرده و من فکر میکنم که ربطی به چت روم و اینترنت داره ........
سکانس دوم =
تو رختخواب دراز کشیدم ، اصلا حالم خوب نیست ، اون از من هم زجر میکشید ، منی که حد اقل 200 کیلومتر ازش فاصله دارم ! آخه خود کشی چرا ؟
این جریا اعصابم رو داغون میکنه و تا ساعت 1 تو رختخواب با خودم کلنجار میرم !
لعنت به تو ..... که باعث این همه عذاب فکری من شدی ! اما کاش خوب بشه ، بچه خوبیه ، حیفه که به این زودی نابود شه ....
سکانس سوم =
ساعت 10 صبح ، خیلی کسل جسم منحوسم رو از رختخواب بیرون میکشم و با بیحالی سیستم رو روشن میکنم ،
یاهو مسنجر رو باز میکنم و به کانکت میشم ! آفلاین هام باز میشه :
وبلاگ ...... ( همون که خودکشی کرده ) آپ دیت شد .....
" خوشبخت کسانی که عقلشان پاره سنگ میبرد ، چون ملکوت آسمان مال آنهاست "
( انجیل ماتئوس 3- 5 )
تنها

" زندگی من به نظرم همانقدر غیر طبیعی ، نامعلوم و باور نکردنی میاید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم – گویا یک نفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده – اغلب به این نقش که نگاه میکنم مثل این است که بنظرم آشنا میاید . شاید برای همین نقش است .. شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن میکند " ( صادق هدایت – بوف کور )
زندگی من هم خیلی نامعلومه ، اصلا معلوم نمیکنه که میخوام تنها باشم یا به تنهایی خاتمه بدم .. انگار توی این تنهایی بهم خوش گذشته که دوست ندارم تمومش کنم ولی بعد از ظهر که از خواب پا میشم بغض غریبی منو میگیره و دلم میخواد که یکی منو بغل کنه از جام که بلند میشم و یک آب به سر و صورتم میزنم احساس سر حالی میکنم و خیلی شاد و بشاش و بی خیال دنیا میرم باشگاه !
اما جریان اون بغض لعنتی چیه ! خودم هم نمیتونم خودم رو توجیه کنم ! اما مجبورم ، تو یک جمله :
من عاشق تنهایی هستم و دوست ندارم از این و ضعیت رها بشم . دلم میخواد همینجوری زندگی کنم تا بمیرم ، دسته خودم نیست من رو از عشق متنفر کرده اند ! تاب و توان عاشقی رو ندارم و دوست ندارم وارد این مرداب لعنتی بشم ! لااقل همین چند سال دانشگاه رو این جوری میخوام سر کنم !
لعنت به بخت سیاهم ....
اما نقشی برای من و تو باقیست که برای آن بنویسیم !
تنها

The foremost cause of the seduction of a nation is illiteracy.
اصلیترین انگیزهی فریبخوردگیِ یک ملّت، بیسوادی است.
کسانی که به دنبال اثبات منحرف بودن همجنسگرایان هستند ، کار بیهوده ای میکنند ، چرا که اگر ما از بعد علمی به همجنسگرایی نگاه کنیم در مییابیم که تمام مراجع علمی و رسمی بین الملی اعم از سازمان بهداشت جهانی و انجمن روانپزشکان آمریکا و کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روان{ کتاب مرجع روانپزشکان و روانشناسان سراسر جهان } ، پس از سالها مطالعه و تحقیق و تبادل نظر میان دانشمندان علوم مختلف از جمله دانشمندان فلسفه ، دین و مذهب ، اجتماع شناسان ، سکسولوژیست ها ، روانپزشکان ، روانکاوان و روانشناس ها به نتیجه واحدی رسیدند و در نهایت در سال 1973 ( 1352 به تاریخ ایران ) انجمن روانپزشکان آمریکا ، همجنسگرایی را امری نرمال معرفی کرد و در نهایت پس از 7 سال یعنی 1980 ( 1359 یه تاریخ ایران ) همجنسگرایی را از لیست اختلالات روانی حذف کرد و همجنسگرایی را کاملا نرمال معرفی نمود . در این خلال بعضی ها گفتند پارلمان آمریکا دستور حذف همجنسگرایی را از لیست اختلالات روانی ، صادر کرده است زیرا در پارلمان آمریکا تعدادی همجنسگرا بود ، این در خواست را از انجمن روانپزشکان آمریکا کرده است . بعد از مدتی سازمان بهداشت جهانی همجنسگرایی را از لیست اختلالات روانی حذف کرد ودر آی سی دی 10 ( مرجع آماری و دسته بندی بیماریها که از مراجع بین المللی پزشکان جهان است ) چاپ کرد :
Sexual Orientation alone is not to be regarded as a disorder
یعنی : " گرایش جنسی به تنهایی به عنوان اختلال شناخته نمیشود "
با اعلام سازمان بهداشت جهانی مبنی بر نرمال همجنسگرایی ، آن دسته که میگفتند انجمن رواپزشکان آمریکا به زور پارلمان آمریکا همجنسگرایی را از لیست اختلالات روانی حذف کرده است ، دیگر نتوانستند حرفی بزنند .
حال مراجع جهانی همه معتقند که همجنسگرایان با غیر همجنسگرایان حقوق برابری دارند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند !
برگرفته از شماره 21 مجله ماها
به کوشش دکتر ب ا
تنها

اگر جنسیت را سرکوب کنی ، تنفر میشود و اگر متحول کنی به عشق تبدیل می شود .
" الماس های آگاهی اوشو "
امروز اومدم از دو مطلب حرف بزنم که اولیش حرفهای خودمونیه و دومیش هم یه نقد سیاسی است :
1 – هرمزد در وبلاگ خودش تو آخرین نوشتش گفته بود که ای کاش پدر نداشتم و من هم تو کامنتش بهش قول دادم یه شعری رو که مهر ماه گفتم رو تو وبلاگم بازنویسش کنم :
چند ی است که نمینویسم
گویا نمیتوانم بنویسم
چندی است که بغضی سنگین
گلوی مرا به سختی میفشارد
چندی است که احساس
میکنم پوچم و تو خالی
اما تنها چند ساعت است
تنها چند ساعت
که احساس می کنم
که با تمام دنیا متفاوتم
دقیقا سه ساعت است
که به انتها رسیده ام
نای فریاد های احمقانه
مردکی که نامش پدر است را ندارم
حتی توان دلسوزی های بی ریای
کسی که مرا معشوق خود می پندارد را
- ندارم –
....
برای من عجیبه که چرا ما گی ها خونمون با پدرامون نمی جوشه ولی در عوض مادرها تمام زندگی ما هستن ، این رو گفتم یاد وفا افتادم ، مادرش متاسفانه مریض شده و امیدوارم هرچه زودتر خوب بشه ، من که تاب ناراحتی وفا ی با وفا رو ندارم .
2 – نکته دومی که اینجا بهش اشاره میکنم راجع به مجازات اعدامه و مطلب برگرفته از سایت افشاست :
تارنمای عفو بین الملل میگوید:
آماری که اخیراً ارائه شده است در نشان دادن اینکه منع مجازات مرگ، نتایج مضری را به بار داشته اند شکست میخورند. در کانادا بعنوان مثال، تعداد قتل های عمد در هر 100,هزار نفر از میزان 3.09 در سال 1975، یعنی یکسال پیش از منع اعدام به 2.41 در سال 1980 رسید، و از آن سال تا به امروز همچنان کاهش یافته است. در سال 2003، یعنی 27 سال پس از منع اعدام، نرخ این جرم 1.73 در همان جمعیت بود، یعنی 44 درصد کمتر از سال 1975 و کمترین مقدار در سه دهه.
نمیدونم وقتی میبینم که اعدام انقدر خشونت آمیزه چرا باید چنین کار احمقانه ای رو انجام بدیم ؟
در امریکا از سال 1976 تا 2006 (در حدود 30 سال) حدود 370 نفر اعدام شده اند (تقریباً 12 نفر در سال) که اینها معمولاً از آدمکشهای حرفه ای و کسانی بوده اند که چندین نفر را کشته اند، اما در جمهوری اسلامی تنها در سال 2004، حدود 159 نفر اعدام شده اند که البته ترورهای دولتی جزو این ارقام نیستند.
در سال 2005، 94 درصد اعدامها در چین، ایران، عربستان سعودی و امریکا اتفاق افتاده است.
اینم آخر عاقبته مهد فرهنگ و سرای کوروش .....
من اینجا بس دلم
تنگ است ...
و هر سازی که
میبینم ، بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت
بگذاریم ...
ببینم آسمان هرکجا ،
همین رنگ است ؟
تنها

تنها عبادت ، عدالت است
تنها کشیش ، عشق است
تنها بردگی، نادانی است
تنها خوبی ، خوشبختی است
زمان شاد بودن اکنون است
جای خوشحالی همینجاست
راه خوشحال شدن ، خوشحال کردن دیگران است
رابرت. جی اینگرسال
جالبه ! من دارم به تمام حرفهای این اقای اینگرسال گوش میدم ، مثلا برای این که خوشحال بشم ، جزوه ریاضیم رو دادم به یکی از دوستام که خوشحال بشه و امروز هم امتحانشو دارم و خیلی خوشحالم که رفیقم رو خوشحال کردم ، فردا هم اگر این درس پاس نشد میرم یه خورده دیگه از بابای خوبم پول میگیرم و دو دستی تقدیم دانشگاه آزاد میکنم ! اما حقیقتش اینه که خیلی اعصابم خورده که باید برم امتحان بدم و هیچی نخوندم ، دیشب تا حالا هم 100 بار زنگ زدم خونشون یا میگه نیست یا میگه رفته بیرون ساعت 10 هم که زنگ زدم گفت خوابه ، طرف فکر کرده من خر تشریف دارم ، آخه کی شب امتحان ریاضی ساعت 10 میخوابه ؟
حالم اصلا خوب نیست !
اعصاب برام نمونده ...

همش مصیبته ، شب تا صبح باید بدبختی بکشم ! تو 18 سالگی باید سر کار برم بعدش برم دانشگاه باشگاه هم که دیگه تمام زندگیمه .....
خسته شدم ، زندگی نکبت باری که من به اون دچارم حال هر جنبده ای رو به هم میزنه ! شب تا صبح خنده زورکی که مبادا دل اون یکی بشکنه یا اینکه فکر کنه من ازش بدم میاد ، هی ترحم از من ، و از اون سرکوب و طعنه که تو فلانی و بمانی ....
حقیقت جزئی از زندگی ماست ، مگه میشه ، حقیقت رو گم کرد یا پنهونش کرد ؟ اگر هم پنهونش کنی یکی دیگه میزنه تو سرت که فلانی تو خجالت نمیکشی ؟ بابات این کاره بوده یا جد و آبادت ؟
واقعا سخته ، یکی دیشب میگفت :یه چند وقتی سکس بیزی میکرده الان هم حالش از همه داره به هم میخوره حتی من که لااقل 200 کیلومتر ازش فاصله دارم ... می خواستم یه داستانی رو برات تعریف کنم اما حیف که نمیشه ، می دونی هر وبلاگی یک چهار چوب دارد و در بی چهارچوب ترین وبلاگ ها ، مثل همین وبلاگ هم نمیتوان بی پروا سخن گفت ! بلاخره تو زندگی همه ماها مخصوصا ما همجنس گرایان اتفاق های بد زیاده : خودکشی ، تجاوز ، ترد شدگی در اجتماع و مهمتر از همه خود خوری ....
یکی از راههایی که به خودکشی منتهی میشه خودخوری است ، این که آدم خودشو آزار بده و سرکوب دیگران براش کم باشه و هی بخواد که خودشو با سرکوب و طعنه ارضاع کنه ....
هر جوری که فکر کنیم به این جمله میرسیم : ما بی گناهیم .........
به ما چه که بر خلاف قانون طبیعت حرکت میکنیم ! اگر کسی بلده بیاد مارو درست کنه ! 5 ماه پیش داشتم با وفا درد و دل میکردم ، وفا گفت : من همیشه آرزو میکنم که روزی کسی گی به دنیا نیاید . . .
و من حالا معنی حرفشو میفهمم چون خودم هم زیر بار فشارهای روحی و جسمی و جنسی دارم دیوونه میشم و داروی این درد بی درمان نیز بعد از مرگ سهراب خواهد رسید ! به همین راحتی ........
اما مثل شعر فروغ فرخ زاد باید بود:
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشستهایم،
چون سینه جای گوهر یکتای راستی است
زین رو به موج حادثه تنها نشستهایم
تنها

و امّا آن که از نوعِ من است با تجربههاي نوعِ من رويارو مي شود؛ چنانکه نخستين همراهاناش ميبايد نعشها و دلقکها باشند.
(چنين گفت زرتشت – فريدريش نيچه)
1- دیشب داشتم با آریا ( جستجوگر عشق ) درد و دل میکردم ، نمی دونم چی دیده یا چی کشیده که اینجوری خودخوری میکرد و خودشو گناه کار میدونست ....
آریا یکی از قربانیان چت روم های همجنسبازی است ، عمدا مینویسم همجنسبازی زیرا در روم های اینترنتی چیزی به جز عقده های جنسی یافت نمیشود ..... به هر حال سرگذشت آریا و امثال آریا تلنگری و درس عبرتی است برای ما ، که اگر برای خودمان احترام قائلیم وارد این روم ها نشویم !
2- دیشب داشتم به طرح وفا فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که ما باید با همکاری هم نامه ای علمی و منطقی و بدور از احساسات شخصی به چند زبان تهیه کنیم و به سایت های خبری معتبر مانند : بی بی سی - سی ان ان – روز آن لاین – اطلاعات . نت و .... بفرستیم . این سایت ها و سایت هایی از این قبیل مطالب را بدون هیچ واهمه ای بازگو میکنند حال شاید در این میان اطلاعات . نت و روز آن لاین به علت این که مخاطبانشان تنها ایرانی هستند از انتشار مطالب ما خودداری کنند اما مطمئنم بی بی سی و سی ان ان حرف ما را منتشر خواهند کرد و حتما موثر واقع خواهد شد ، زیرا در ایران ما اعتماد مردم به سایت ها و پایگاههای اطلاع رسانی خارجی بیشتر از سخنانی است که در داخل زده میشود .
همچنین ما می تونیم مطلبی بسیار مستند و منطقی به روشنفکران خارج از کشور بفرستیم که مطمئنا این کار تاثیر بسیاری دارد . ما باید نامه ها را برای افرادی چون : سید ابراهیم نبوی – علی رضا نوری زاده – ناهید رکسان و ... و نیز به نویسندگان و محققان بزرگ خارج از کشور مانند : شجاع الدین شفا – علی میر فطروس – معین زاده – دکتر انصاری و .... بفرستیم .
هم چنین نامه هایی برای سازمان های جهانی باید بفرستیم و پس از دریافت بازتاب این نامه ها فرصت بیشتری داریم که در سایت ها و و بلاگ های خودمان نامه هایی برای مردم منتشر کنیم و اگر تا دو-سه سال آینده توانستیم تغییری در دید مردم بدهیم آن موقع وقتش رسیده است که برای سران نظام نامه نگاری کنیم ، زیرا آن موقع دید اجتماع نسبت به ما عوض شده است و به امید یزدان دیگر کمونیستی به نام احمدی نژادی در کار نیست ....
امید وارم وفا باور کنه که طرحش برای من مهمه و امید دارم که وفا در راهی که میره تنها نباشه و دیگران را نیز لایق بدونه که بهش کمک کنن و به سوی نابودی عمل نکنه .
تمام دریچه های امید ، به روی سرنوشت انسان قرن ما ، بسته است ! ....
سنگینی سنگ ها و صلیب ها ، پشت گورستان ها را ، در هم شکسته است ! ....
خواهش میکنم ، خدایا .... زودتر ... هرچه زودتر ، تصمیم بگیر ! .....
چرا که روح بشریت - به مفهوم وسیع کلمه - خسته است ! ....
( نامه های سرگردان – کارو – نامه ای به خدا )
تنها

فرانتس کافکا یک رمان بسیار زیبا به نام مسخ دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست قصه ای که در این رمان در جریان است مانند قصه ی کسانی است که قصد دارند گی بودن خود را اعلام کنند ( کامینگ اوت ).
در این داستان یک روز صبح گره گوار سامسا یه محض بلند شدن از خواب متوجه می شود که به یک سوسک تبدیل شده است ... گره گوار که فرزند زحمت کش و نان آور خانه شان است در مدت کوتاهی آن چنان منفور میشود که پدرش با سرکوب های بسیار او را دغ می دهد و در نهایت او از بین میرود ... قسمت جالب داستان انتهای آن است که خانواده گره گوار بدون هیچ ناراحتی از مرگ فرزندشان که تا چند روز پیش نان آور آن خانه بود به کلیسا می روند و دست به دعا بر میدارند و خدا را به خاطر مرگ گره گوار شاکر میشوند ....
دکتر پدرام عزیز تو آخرین پستش و در یلدای خود نوشته بود : " بر این باورم که بزرگترین جنایت ؛ تولید مثل و به دنیا آوردن یه انسانه "
و چنین سوالی را باید از پدرها و مادر ها کرد که شما که توانایی مواجه شدن با حقیقت ها را ندارید چرا جنایت در این ابعاد را به جان می خرید ؟
میگن یکی از دلایل میل به همجنسگرایی شرایط طبیعتی است که در کودکی افراد جریان دارد و اتفاقاتی مانند تجاوز و ... میل افراد را به این مساله بالا میبرد اما در سایت افشا در یک مقاله علمی نوشته بود که افرادی که مورد تجاوز قرار میگیرند معمولا همجنسباز هستند نه همجنسگرا و برای اجتماع بسیار خطرناک که به لطف بی قانونی و بی نظمی های حاکم بر ایران این افراد در جامعه کم نیستند !
ع . الیف در وبلاگ داستان های تقریبا کوتاه * نوشته بود : " او میخواهد کسانی را که به کودکان تجاوز میکنند را بکشد و من از او یک خواهش دارم : لطفا پدر و مادر های بی لیاقت را نیز بکش . "
و حالا که پدر و مادر های بی لیاقت کم نیستند چرا باید در عین بی لیاقتی فردی را به بازی زندگی بیاورند و در این دنیا بی صاحب رهایش کنند ؟
این بن بستی که در زندگی ماها به وجود آمده حاصل بی لیقاتی ها و بی کیفایتی های پدر و مادر های امروز و دیروز که دیروزی ها با به و جود آوردن رژیم اسلامی – کمونیستی امروزی ها را به اینجا رساندند و امروزی ها نیز مارا در این چنین بن بستی قرار دادند ....
با آرزوی پیروزی و بهروزی برای شما !
تنها

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
1 امروز که داشتم وبلاگ سرزمین آفرینش رو می خوندم دیدم که وفا طرح تازه ای داره یه طرح نو که به ماها کمک می کنه که شاید روز به آنچه میخواهیم برسیم ، حتی اگر هم از لحاظ قانونی حقوق ما را احقاق نکنند مطمئنم با طرح نو ئی که وفا در دل دارد لااقل در اجتماع دیدی دیگر در مورد ما دارند و مانند همنوعانمان در اروپا و آمریکا دیگر مشکلی با عوام نخواهیم داشت و مطمئنم اگر همگام با طرح وفا قدم برداریم به جایی خواهیم رسید که مخالفت با اقلیت ها جنسی نمادی از حماقت میشود !
2 یک پیشنهاد داشتم که احتمالا وفا با آن مخالفت خواهد کرد و آن این است که ما نباید برای اثبات حقوق خود به آیه ها و اصول دینی استناد کنیم ، زیرا به دوگانگی در این امر خواهیم رسید ما باید خودمان به صورت خود جوش طرحی نو در اندازیم به آنچه هستیم استناد کنیم به این که ما هم آفریده ای از خدا هستیم و اگر وجود ما برای یزدان پاک مشکلی دارد ما را این گونه نمی آفرید ، همانند کاری که دوستانم در مجله ماها انجام دادند !
3 اصولا سالروز انقلاب اسلامی نمادی است از شرورت و اختناق و خفگی در جامعه ما و این که ما بخواهیم با افرادی که اکنون راس حکومت هستند مکاتبه کنیم بسیار برای خودمان خطرناک است ، شاید بهتر باشد صبوری پیشه کنیم و دل به بازگشت خاتمی ها ببندیم زیرا سردمداران کنونی نظام پایبند به اصول اسلام طالبانی هستند و مکاتبه در این زمینه با آنها خطر نابودی نیز دارد ....
4 یهترین کاری که برای مبارزه با وضعیت چت روم ها میتوانیم انجام دهیم ، تحریم این چت روم ها از سوی اقلیت های واقعی جنسی می باشد ، که در آن صورت به مرور بیماران جنسی که در چت روم ها حیثیت ما را خدشه دار میکنند ! مجبور به ترک روم ها می شوند ، سپس ما باید از همنوعانمان بخواهیم که دست به وبلاگ نویسی بزنند زیرا درد و دل یک همجنسگرای واقعی میتواند تبدیل به عاملی برای عوض کردن وضع تفکر حاکم بر جامعه شود !!!
5 نکته ی بسیار خوبی که وفا به آن اشاره کرده این است که ما باید با افرادی که در اغلیت نیستند رابطه برقرار کنیم به نظر من ایجاد رابطه با اقلیت های فکری ( دگراندیشان داخل کشور ) بسیار مفید خواهد بود زیرا خود من با چند تن از آنان ارتباط داشته ام و می دانم که آنها با این موشوع مشکلی ندارند و نه با این مساله مشکل دارند و نه مشکلی ندارند !
در انتها آرزوی پیروزی و بهروزی برای وفا را دارم و ایمان دارم که او میتواند مسیرهای خوبی در زندگی روبه آزادی به ما نشان دهد در اینجا اعلام میکنم که با تمام و جود از طرح وفا حمایت میکنم و آنچه هم که در بالا آوردم چیزی به جز چند پیشنهاد و انتقاد دوستانه نبوده است .
تنها

اگر دنبال عشق و صفا و صمیمیت نیستی ، اینجا نیا ! اینجا یک فضای عادی نیست ، اینجا تکه ای از قلب من است و مطمئنم یه روزی تمام وجودم رو اینجا براتون به یادگار میگذارم .
انگیزه ی ایجاد این وبلاگ در وبلاگ ترس تنهایی ( آرش آسمانی ) در من به وجود آمد و من به این فکر افتادم که جایی رو درست کنم بدون چارچوب و نظم و هرچه میخوام توش بگم . در یک جمله هدف من از تاسیس این وبلاگ : بازگو کردن تفکرات و عقاید و دوست داشتنی های من است .
به زودی با مطلبی جدید به سراغتون میام به شرطی که شما من رو فراموش نکنید !
تنها







