از خودم
این که واست مینوشتم یه امید بود واسه موندن
اگر نه بی تو نمیموندم نداشتم حرفی واسه گفتن
توی خاندان خاطراتم تو گلی ، واسه نچیدن
توی رویا و خیالم یه شعری ، واسه نگفتن
توی آوار زندگانیم یه ستون روی سر من
توی بهبوهه ی عشقم یه دفعه میشی مثل من
تو همونی که میگفتم دلیلمی واسه نوشتن
دیگه اما مینویسم
از خودم برای موندن !
دوستای خوبم این شعر واسه من یه جورایی مهمه ، یه خط نو تو زندگیمه ، شاید نتونید متوجه بشید ، اما خیلی ها هستن که متوجه بشن راه من از اونها جداست ،خیلی ها هستن که باید متوجه بشن دو به هم زنی عاقبت نداره ! باید بدونن که همیشه زمستون که میره سیاهی ماله زغاله ، درسته که خیلی ها این وسط بی گناهن اما اونهایی که مغرورانه گناه میکنند ، باید بدونن که آسیاب همیشه به نوبت چرخیده .
راستی تا یادم نرفته بگم که ، پوریای عزیز به جمع ما بلاگرها بازگشت ، گرچه دو ماه پیش که از ما خداحافظی کرد من حرفی زدم و اون ناراحت شد اما ازش بابت اون جریان عذر خواهی کردم و میکنم ، امید دارم که منو ببخشه ! ! !
تنها







