...حس می کردم از همه اين مردمی که می ديدم و ميانشان زندگی می کردم دور هستم ولی يک شباهت ظاهری ، يک شباهت محو و دور و درعين حال نزديک مرا به آنها مر بوط می کرد.همين احتياجات مشترک زندگی بود که از تعجب من می کاست – شباهتی که بيشتر از همه بمن زجر می داد اين بود که رجاله ها هم مثل من از اين لکاته ، از زنم خوششان می آمد و او هم بيشتر به آنها راغب – حتم دارم که نقصی در وجود يکی از ما بوده است. ( بوف کور )
هم وطن من ، هم احساس من ، دوباره به روزهای نابودی جشن هایمان توسط تازیان و تازی پرستان نزدیک میشویم ! دولتی داریم که ادعای داشتن انواع بمب ها را دارد اما تیر و ترقه های چهارشنبه سوری اش را از چین می آورد ! ایراد من نوعی به محل تهیه این تیر و ترقه ها نیست ، ایراد من این است که این تیر و ترقه ها که همیشه به نابودی جوانان و نابودی جشن ملی مان تبدیل میشود ، چرا وارد کشور میشوند ؟ چرا از واقعیت این جشن فاصله گرفته ایم ؟ ایراد من بر این است که چرا سعی بر بازسازی این جشن نمیکنیم ؟ گرچه حکومت مفلوک چاه جمکران همواره با ایجاد ممنوعیت های کاذب باعث نابودی ملیت و ملت ما شده است و همیشه سعی بر آن داشته که جای ملت ما را با امت عوض کند ، گرچه هیچگاه موفق نبوده است ! و تنها سعی این تازیان بر نابودی جوان ایرانی بنا شده است ، همانطور که نسل اول را در جبهه های جنگ نابود کرد ، و نسل دوم را در اعتیاد و نسل سوم را در خطر های نو ، مانند ماشین و موتور و مواد منفجره وقاچاق و ....
دوست من ، روزهایی که در پیش داریم برای آینده این مام سرفراز بسیار مهم است ، باید بدانیم که دست نشانده های جمکرانی ، سعی در فروپاشی این مام و سپس براندازی دارند ، دوستان من بدانید که امروز حرکت ملی ما باید رو به روشنگری باشد تا دست نشانده های جمکران در خود حل شوند ، و تصدیق نامه ی نابودی شان را خود امضا کنند !
امروز به هیچ وجه قصد نداشتم بنویسم ، دوست داشتم سکوت کنم و ننویسم از آن چه پیش روی ماست اما قبله هدایت یا همان " توپ مرواری " مرا وادار به نوشتن کرد :
«... دستور داد در همة دانسینگها را بستند، پردههای نقاشی را جر دادند، مجسمهها را شکستند، آلات موسیقی را سوزانیدند و کتابها را در آتش انداختند و کاخها و کوشکها و قصرها و باغهای عمومی و میکده و آتشکده و معابد هرزگی پرستی را [...] با خاک یکسان کردند و بجایش مسجد و تکیه و امامزاده و حسینیه و منار و قاپوق و شیرهکشخانه و واجبیکشخانه ساختند. متخصصین اذان ومناجات و آخوندهای گردن کلفت خواب و خوراک را به مردم حرام کردند و [یکریز] در رادیو با عر و تیز و چسنالة عربی و روضه مردم را دعوت به مردهپرستی و روزه و گذشت و از دنیا و غسل در آب روان میکردند و از فشار قبر و روز پنجاه هزار سال میترساندند و به شهوترانیها و شکم چرانیهای بهشت وعده و وعید میدادند. [...] شیخ پشمالدین کتابی در نجاسات تالیف کرد که حاوی هزار و پانصد مساله در باب آداب خلا رفتن و کونشوئی بود. خواص آب کر[...] و جلو گذاشتن پای چپ هنگام ورود به محل تخلیه[...]»
آری ، این قصه وطن فروشی را که می بینیم در دورها صادق هدایت کشف کرده بود ، آری هدایت فهمیده بود که روزی این تازیان ملت ما و هویت ملی ما را نابود خواهند کرد ، افسوس که امروز دیگر هدایتی نیست تا مردم در جهل خفته را بیدار کند ، شاید منظور هدایت از لکاته ی بوف کورش همین ایران ماست که به بودن رجاله ها علاقه من است ، نظر تو چیست ؟
تنها







