تبليغاتX
مکانی برای تنهایی تو
یادداشت هایی از اوج تنهایی

به خشنودی اهورا مزدا

 

دکتر علی میرفطروس در کتابِ دیدگاهها (برگ 35) می نویسد: در تواریخِ سیستان آمده، وقتی سپاهيان "قُتيبه"، سيستان را به خاک و خون کشيدند، مردی چنگ‌نواز، در کوی و برزن شهر -که غرقِ خون و آتش بود- از کشتارها و جنايات "قُتيبه" قصّه‌ها می‌گفت و اشکِ خونين از ديدگانِ آنانی که بازمانده بودند، جاری می‌ساخت و خود نيز، خون می‌گريست...

 

و آنگاه، بر چنگ می‌نواخت و می‌خواند:

 

                          با اين همه غم

                                     در خانه‌ی دل

                                                 اندکی شادی بايد

                                                          که گاهِ نوروز است

 

بازهم بوی بهار می آید و نوید فصل نو شدن را میدهد ، فصلی که در آن زمین و زمان نو میشوند و بهاران آغاز میشود . بازهم بهار دلنشین آمد تا به ما خبر از آغاز فصل هم آغوشی گل ها را بدهد! بهار در این مام با نوروز آغاز میشود ، تا به من ایرانی بفهماند که وقت نو ترانگی است ، تا به ما بگوید که دیگر کهنه بودن بس است و نشان دهد که زمان آن است ، که ایرانی تولدی دوباره را آغاز نماید و از درون آتشی که روشن کرده اند، عبور نماید و خنکای بهار را به هموطنانش هدیه دهد !

بهار آمد همانطوری که سالهاست می آید و میرود و به قول شاملو :

 

به صد امید آمد ، رفت نومید

بهار – آری بر او نگشود کس در .

در این ویران به رویش کس نخندید

کس تاجی ز گل ننهاد بر سر ....

 

اما در این سالها که به شومی میگذشت و خنجر به زیر گلوی فرهنگ ایرانی نهاده اند و بارها فرهنگ ایرانی را به خودکشی وادار کرده اند نیز همیشه آوایی از نو شدن و نوای نو سرودن و صدای رهایی به گوش رسیده است . در این سالها همیشه بوده اند کسانی که از نوروز درس نو شدن بگیرند و به یاد صاحبان این نو ترانگی بیافتند که آنها در دیروز ها نوایی جاودان سر دادند و دیگر هرچه بعد از آن سروده شد بیشتر به درد کسانی میخورد که داعیه چوپانی داشتند و من تو را گله هایشان فرض میکردند ! با این حال این بهار برای من بهاری دیگر است ، بهاری که در آن بوی هم آغوشی به مشامم میرسد ، بهاری که بوی آزادی دارد ، بهاری که با خود طعم خوش عریانی را دارد ، بهاری که زیبایی در آن موج خواهد زد و بهاری که اهورا زیبایی وجودش را برای ما به نمایش خواهد گذاشت و به گمانم این بهار شاید بهاری باشد پر از نوای شادی و آوای رهایی !

دیدن این بهار ، برای من یک هدیه است از طرف وجود نازنین شماها ، شمایی که با من قدم به قدم راه آمدید ، و شمایی که با من بودید تا هم امروز و نگذاشتید که غم بی کسی ها مرا از بودن با شما محروم کند . بهار نو را به شما تبریک میگویم و امید دارم که این نوروز تلنگری به ما باشد که روزی نو برای این مام و برای همنوعان و هم احساسانمان فراهم آوریم!

در انتها نوروز را به شما تبریک میگویم و در این هنگام آرزوی سالی پر از زیبایی و عشق و پیروزی و بهروزی برای شما و خانواده های گران ارج شما دوستان برتر از وجودم را دارم !

در پناه اهورا مزدا سربلند باشید و ماندگار

با عشق و احترام

 تنها

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 2:4  توسط تنها   |